بویی که یک عمر در ذهن می ماند
چشم هایتان را ببندید و به یاد بیاورید بوی خانه مادربزرگتان چه بود. یا بوی باران تابستان روی آسفالت داغ. یا بوی دفتر مشق دوران دبستان.
این خاطره ها معمولا سریع تر و واضح تر از هر عکس یا آهنگی برمی گردند. دلیلش را باید در ساختار مغز جست وجو کرد. بویایی مسیری کوتاه تر به سمت خاطره و احساس دارد، کوتاه تر از هر حس دیگری که داریم. در این مقاله همین مسیر را قدم به قدم دنبال می کنیم، از لحظه ای که یک مولکول بو وارد بینی می شود تا لحظه ای که در عمق مغز به یک خاطره یا یک احساس تبدیل می شود.
همه چیز از یک مولکول کوچک شروع می شود
وقتی سرتان را نزدیک یک گل رز می برید، صدها مولکول فرار و ریز را استنشاق می کنید. این مولکول ها را گیاه ساخته و در هوا رها کرده است. آن ها از راه بینی وارد بدن شما می شوند.
همین اتفاق موقع خوردن غذا هم می افتد. وقتی می جوید، مولکول های بودار از پشت دهان به سمت بینی حرکت می کنند. به همین دلیل وقتی سرما می خورید و بینی تان بسته است، طعم غذا هم کم رنگ می شود. آن چه طعم می نامیم، بخش بزرگی اش در واقع بویایی است که از پشت دهان به بینی می رسد.
گیرنده هایی که کارت شناسایی هر بو را می سازند
در عمق بینی میلیون ها نورون بویایی وجود دارد. هر کدام از این نورون ها روی سطح خود صدها گیرنده دارد که در معرض هوا قرار گرفته اند تا با مولکول های بو برخورد کنند.
انسان حدود چهارصد نوع گیرنده بویایی دارد. جوندگان نزدیک به هزار نوع دارند. فیل ها رکورددارند، با چیزی نزدیک به دو هزار نوع گیرنده. همین عدد بخشی از دلیل این است که سگ ها و فیل ها دنیا را بیشتر از راه بو می شناسند تا از راه چشم.
نکته هوشمندانه تر سیستم جای دیگری است. یک مولکول بو معمولا از چند بخش ساختاری تشکیل شده و هر بخش را یک گیرنده متفاوت شناسایی می کند. یک گیرنده خاص هم می تواند در مولکول های مختلفی همان بخش را پیدا کند. نتیجه این طراحی یک سیستم انعطاف پذیر است که با تعداد محدودی گیرنده می تواند میلیون ها ترکیب بویایی متفاوت را تشخیص دهد. شبیه الفباست؛ با چند ده حرف بی نهایت کلمه می سازیم.
مسیری کوتاه به سمت مغز
وقتی یک مولکول بو با گیرنده متناسب خودش برخورد می کند، نورون بویایی فعال می شود. شبیه چرخاندن سوییچ ماشین است؛ یک اتصال درست و یک سیگنال به راه می افتد.
این سیگنال به اولین ایستگاه پردازش بو در مغز می رسد، ساختاری به نام پیاز بویایی. از همین جا مسیر بویایی یک ویژگی پیدا می کند که هیچ حس دیگری ندارد. تنها دو نورون بین گیرنده بویایی و قشر مغز فاصله است.
در بینایی و شنوایی این مسیر طولانی تر و پیچیده تر است. همین کوتاهی مسیر بخشی از دلیل واکنش آنی و احساسی ما به بوهاست. واکنش به یک تصویر یا صدا معمولا کمی کندتر شکل می گیرد.
چطور مغز بو را می شناسد، به خاطر می سپارد و حس می کند
از پیاز بویایی، اطلاعات به چند بخش مختلف مغز فرستاده می شود.
قشر پیریفورم شکلی شبیه گلابی دارد و وظیفه اش ساختن یک تصویر یکپارچه از بوست. این همان بخشی است که به شما می گوید این بوی رز است، آن یکی بوی یاس.
هیپوکامپوس مثل کتابخانه ای عمل می کند که هر مکان، هر لحظه و هر رویداد روزانه زندگی شما را با تمام حواس ثبت می کند. وقتی یک بوی آشنا به این کتابخانه برخورد می کند، گاهی یک خاطره کامل بدون این که بخواهید دوباره زنده می شود. همان اتفاقی که در رمان مارسل پروست با طعم کیک مادلن رخ می دهد؛ یک محرک کوچک حسی دری به یک خاطره فراموش شده باز می کند.
آمیگدالا تعیین می کند یک بو برایتان خوشایند است یا نه. این بخش با مراکز پاداش و انگیزش مغز در ارتباط مستقیم است. به همین دلیل یک رایحه خوب می تواند حال شما را واقعا بهتر کند، نه فقط از نظر ذهنی.
در نهایت همه این اطلاعات به قشر اربیتوفرانتال می رسد، جایی که ادراک آگاهانه بو شکل می گیرد، معمولا در کمتر از یک ثانیه. همین ناحیه فعال ترین بخش مغز در عطرسازان حرفه ای است. سال ها تمرین بویایی واقعا مغز را شکل می دهد.
چرا اسم گذاری بو این قدر سخت است
اگر تا به حال سعی کرده اید یک بو را دقیق توصیف کنید و در نیمه راه مانده اید تنها نیستید. افراد آموزش ندیده در نام گذاری بوها با مشکل جدی روبه رو هستند. سیستم بویایی برای بقا تکامل یافته، نه برای زبان. ارتباط مستقیم بین بو و مناطق زبانی مغز ضعیف تر از حس بینایی است و توصیف کلامی بو نیاز به تمرین ویژه دارد.
این ضعف ذاتی نیست. مطالعه ای روی جوامع شکارچی-گردآورنده در جنگل های مالایا نشان داد آن ها بوها را به همان راحتی رنگ ها نام گذاری می کنند و واژگان بویایی بسیار غنی تری دارند. توانایی پایه در بدو تولد تقریبا برای همه یکسان است. آن چه فرق می کند میزان تمرین و آموزش است. دقیقا همان چیزی که دانشجویان شراب شناسی و عطرسازی سال ها روی آن کار می کنند، ساختن واژگان بویایی از طریق تمرین آگاهانه.
این دانش چه ربطی به انتخاب عطر شما دارد
یک عطر از مسیر بینی تا آمیگدالا فقط دو نورون فاصله دارد. همین کوتاهی مسیر توضیح می دهد چرا یک رایحه می تواند در عرض چند ثانیه حال شما را عوض کند یا شما را به سال ها قبل ببرد.
وقتی سرما می خورید و بینی تان بسته است، همین ارتباط قطع می شود و طعم غذا هم کم رنگ می شود، چون بخش بزرگی از طعم در واقع بویایی رترونازال است.
توانایی تشخیص و نام گذاری بو هم چیزی نیست که فقط عده ای خاص با آن متولد شده باشند. مطالعات روی عطرسازان حرفه ای و جوامع بومی نشان می دهد آموزش می تواند این توانایی را به طور چشمگیری بهبود دهد.
در ریحانو همین درک از سیستم بویایی پایه انتخاب مواد اولیه و طراحی ترکیب هاست. یک عطر خوب فقط ترکیبی خوشبو نیست. ترکیبی است که مسیر درست را در مغز فعال می کند، از شناسایی تا حافظه و احساس.
جمع بندی
مسیر یک بو از لحظه ورود به بینی تا تبدیل شدن به یک احساس یا خاطره، کوتاه اما پرجزئیات است. گیرنده های بویایی مولکول را شناسایی می کنند، پیاز بویایی اطلاعات را پردازش می کند و چند بخش مختلف مغز آن را می شناسند، به خاطر می سپارند و به آن رنگ احساسی می دهند. همین کوتاهی و مستقیم بودن مسیر است که بویایی را از تمام حواس دیگر متمایز می کند.
نظرات
۰ نظربرای ثبت نظر، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.